حوزه/ شهادت آرزوی دیرینه احسان حدائق بود؛ در آن شب، مانع حضورش در عملیات جنگ تحمیلی شدند، از اینرو با ناراحتی در تاریکی شب، پشت خیمهها ناپدید شد؛ وقتی آمد، در حالیکه چشمانش با اشک شسته شده بود، گفت: به من گفتن بیا که به آرزویت (شهادت) رسیدی.
به گزارش خبرگزاری حوزه از فارس، شهید احسان حدائق در سی و یکم مرداد ۱۳۴۰ در تهران دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در رشته تجربی گذراند، وی در سال ۱۳۵۶ به علت فعالیت هایی که انجام میداد دو بار در زندان ستمشاهیِ طاغوت افتاد، در تظاهرات و کلیهی جریانات انقلاب و راهپیمایی ها و نیز مسائل انقلاب در شهر، درگیری با مزدوران رژیمِ ستمشاهی، چاپ و توزیع اعلامیه های امام، ایجاد نمایشگاههای کتاب، و نیز در حمله مردم به شهربانی شیراز و سقوط آن، شرکت فعال داشت، در تهران با دانشجویان پیرو خطّ امام همکاری میکرد و به کار فرهنگی، سخت معتقد بود.
پس از آغاز جنگ تحمیلی، به جبههی حق علیه باطل، اعزام شد و سرانجام به فیض شهادت نائل آمد.
در آن شب، مانع حضورش در عملیات شدند، با ناراحتی در تاریکی شب، پشت خیمهها ناپدید شد، وقتی آمد، در حالی که چشمانش با اشک شسته شده بود گفت: بِهِم گفتن بیا که به آرزوت(شهادت)، رسیدی.
دیگه فرمانده لشکر هم جلودارش نبود، روز آزاد سازی خرمشهر، در عملیات بیتالمقدس، در جریان پاکسازی نخلستانهای ابتدای خونین شهر بر اثر اصابت تیر مستقیم به قلبش در ۲۱ سالگی به درجه رفیع شهادت، نائل آمد و پیکر پاکش در صحن بارگاه ملکوتی حضرت احمدبن موسی(ع) به خاک سپرده شد.
و .. روایتی که میخوانید خاطراتی از این شهیدِ حدائق است که توسط یکی از دوستانِ این شهید عزیز نقل شده است:
با خنده گفت: حالا اگر شهید شدم،دوست دارم [جایی وسط شاهچراغ ... ] دفنم کنید، گفتم: اگر شهید شدی، مثل همهی شهدا، قطعهی شهدا خاکت می کنیم، دیگه جایگاه ویژه می خواهی چی کار!!! گفت: به قولاً... اصلاً ولش کن جنازهام هر جا می خواد بِره، خودش بِره.
فرازی از وصیتنامه:
امید آن دارم که در راه خدا قطعه قطعه شوم و چیزی از این قفس تن باقی نماند. و حال اگر مقداری یا تمامی باقی ماند خود حضرت حق می داند که چه بکند و به مادرم بگویید که چیزی که در راه خدا دادم پس نمیگیرم و نیز بگویید که گریه را بر مظلومیت امام حسین(ع) کند. تمامی برادران را تشویق به تحصیل علوم دینی کنید که امید آن دارم برادرانمان بیش از پیش خدمت به اسلام کنند.

نظر شما